سخن على علیه السلام دربارهى آغاز آفرینش از منبع جوشان قرآن کریم سرچشمه گرفته و با آیات قرآن کاملا هماهنگ است، بنابر این در این نوشته ما هر دو را باز مىکاویم.
1. جهان ماده با مهبانک (انفجار بزرگ) پدید آمد و همهى انرژى موجود کنونى در گوى کوچک بىنهایتسوزان و بى اندازه چگالى متمرکز بود.
2. در این نظریه، جهان انبساط مىیابد، فضا باز مىشود و عمر جهان بین ده تا پانزده میلیارد سال است.
3. جهان در حال نوسان است، انبساطى که با انفجار بزرگ آغاز شد رو به انقباض مىرود، و سپس انفجار بزرگى دیگر....
4. جهان نه آغاز دارد نه پایان، ازلى و ابدى است، و زمان و فضا پیوسته بدون تغییر خواهند بود.
5. انفجار بزرگ با این اشکالها روبه رو است که:
الف) در تلسکوپهاى عصر ما اخترنماهایى با بیش از زمان و فاصله مزبور مشاهده گشتهاند.
ب) مرکز انفجار بزرگ کجا است؟
ج) عامل اصلى انبساط کدام است؟
6. براى جهان هنوز یک هندسهى پایدار ثابت نشده و هندسههاى مسطحه، هذلولوى و بیضوى با اشکالهاى جدى روبه رو است و نمىتواند اطراف و گسترهى جهان ماده را تفسیر و ترسیم کند.
7. هنوز به دلیل قاطعى نرسیدهاند که جهان ماده، ازلى و ابدى استیا حادث.
8. نظریهى نسبیت در کیهان شناسى «اینشتاین» هنوز بسیارى از پرسشها را پاسخ نگفته و با دشوارىهایى روبه رو است. و اینک:
سخن على علیه السلام
«ثم انشا سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسکائک الهواء... ورقیم مائر» . «سپس خداوند جوها را از هم شکافت و جوانب و ارتفاعات هوا را باز نمود» .
آب انبوه و پر موج و خروشان را که بر پشتباد تندوز و پر قدرتى قرار داده بود، در لابه لاى فضاهاى باز شده به جریان انداخت.
با این باد تندوز آب را از جریان طبیعى بازداشت و آن گاه باد نیرومند را بر آب مسلط کرد و آب را در بالاى آن قرار داد.
فضا را در زیر باد پر قدرت باز، و آب در روى باد، جهنده و جنبان شد.
سپس خداوند سبحان باد دیگرى بیافرید که فرمانى جز به حرکت درآوردن آب نداشت، این باد دستبه کار زد و تحریک آب را ادامه داد، جریان این باد را تند و منبعش را دور از مجراى طبیعى قرار داد.
خداوند سبحان همان باد را به برهم زدن آب انبوه و برانگیختن امواج دریاها دستور داد، و چونان مشک شیر که براى گرفتن کره جنبانده شود آب را به حرکت و زیر و رو شدن درآورد.
وزش باد بر آن آب چنان بود که در فضاى خالى وزیدن بگیرد، آب در مقابل جریان باد مقاومتى از خود نشان نمىداد، آب را ختبه حرکت درآورده اولش را به آخرش و متحرکش را به ساکنش برگرداند.
در این هنگام انبوهى از آب، سر به بالا کشید و کف بر آورد، خداوند آن کف را در فضایى باز و تهى بالا برد و آسمانهاى هفتگانه را بساخت، پایینترین آسمانها را از موجى مستقر بنا نهاد، که حرکت انتقالى به این سو و آن سو ندارد، و بالاترین آسمانها را سقفى محفوظ در مرتفعترین فضا قرار داد، بى ستونى که آن را برپا دارد و بدون میخ و طنابى که آنها را به هم بپیوندد.
آنگاه آسمان را با زینت و زیور ستارگان و روشنایىها بیاراست، و خورشید را با فروغ گسترده و ماه فروزان را با روشنایىاش در فلکى گردان و سقفى در دوران و صفحهاى منقوش با ستارگان به جریان انداخت.
از منظر على علیه السلام آفرینش از جو، فضا و هوا آغاز شده است، و به احتمال قوى این موضوع همان ماده گازى است که در دو آیه از آیات قرآن با واژهى دود (دخان) آمده است:
1. «ثم استوى الى السماء وهى دخان...» :
«سپس خداوند آسمان را مورد مشیتخود قرار داد در حالى که آسمان دود بود» .
2. «فآرتقب یوم تاتى السماء بدخان مبین» :
«در انتظار روزى باش که آسمان دود آشکارى برآورد» .
در حدیث امام باقر علیه السلام مىخوانیم: نخستین موجودى که آفریده شده آب است و هوا از آب خلق گردیده است، بنابر این ریشه و نسب هر چیزى به آب مىرسد، خداوند سپس هوا را بر آب مسلط ساخت. آب را بر روى هم کوبید تا از آن کفى پدید آمد و از آن کف زمین خلق گردید.
چنان که قرآن به روشنى مىفرماید:
«...ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما وجعلنا من الماء کل شىء حى...» .
«آسمانها و زمین در آغاز بسته و یکپارچه بودند، بعدا ما آنها را از هم باز کرده و هر چیز صاحب حیات را از آب قرار دادیم» .
این آیه به خوبى «انبساط» جهان را مىرساند، روشنتر از آیه مزبور این آیه است:
«والسماء بنیناها باید و انا لموسعون» .
«ما آسمان را با قدرت خویش پایه گذاشتیم و پیوسته آن را گسترش، وسعت و انبساط خواهیم بخشید» .
امام باقر و صادق علیمها السلام مىفرمایند: آب بر هوا قرار داشت و هوا بىکرانه بود و جز این دو چیزى وجود نداشت و چون خداوند اراده کرد زمین را بیافریند فرمان داد بادها به آب وزیدند، موج پدید آمد و از موج کف پدیدار گشت، کفها به اندازه کوه بزرگى شدند، خداوند آنها را در محل «بیت الله الحرام» [مکه معظمه] گرد آورد و از آنها زمین را پدید آورد، از این رو نخستین سرزمینى که آفریده شد مکه است، لذا آن را مادر شهرها (ام القرى) نامیدند چنان که خداوند در قرآن به این مطلب اشاره کرده مىفرماید:
«ان اول بیت وضع للناس للذى ببکة مبارکا...» .
(نخستین خانهاى که براى مردم قرار داده شد در سرزمین مکه است) سپس زمین را از زیر کعبه (بکه) گسترش داد، و گسترش زمین در مدت زیادى به درازا انجامید.
پس از مدتى از میان کفها، دودى بدون آتش بر آسمان رفت، و از آن آسمانها آفریده شد و به گردش آمد.
نتیجه سخن 1. طبق نظر على علیه السلام و سایر احایث، خداوند متعال نخست جرمى آبگونه همراه هوا آفرید که از آن کف و گازى پدید آمد، از این جرم کف گونه زمین آفریده شد، و از آن دود و گاز، سیارات هفتگانه پدید آمدند، پس مىتوان گفتخانواده منظومه شمسى در اصل از یک توده جرم آفریده شدهاند.
2. همچنین مىتوان گفتسن و سال زمین بیش از سایر کرات (لااقل سیارات) است چون در چند جا آفرینش آسمانها را بعد از زمین به چشم دیدیم، لیکن هنوز از سن و سال همهى اجرام کیهانى چیزى به دست نیامده است، زیرا قرآن فرمود : ما آنها را در مدت شش روز آفریدیم.
3. آنچه مشهور است که خورشید «مادر» منظومه شمسى است و همهى سیارات و اقمارشان از خورشید جدا گشتهاند با آنچه از روایات و احادیثخواندیم همخوانى ندارد، زیرا گاز و دودى که از زمین برخاستسبب پیدایش آسمانها گردیده است، و اگر به فرض همه در یک لحظه از هم جدا شده باشند چرا زمین را جدا شده از خورشید بدانیم؟ و اگر بخواهیم جاذبه خورشید را در نظر بگیریم، جاذبه تنها به خاطر جرم بزرگتر است، و چنانچه زمین هم بزرگى خورشید را مىداشت
البته خورشید گرد او مىچرخید، آن سان که اکنون زمین گرد خورشید گردش دارد. بنابراین گردیدن کره کوچکتر پیرامون کره بزرگتر دلیل آن نیست که کوچک از بزرگ جدا گردیده است.
4. این جمله که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «فسوى منه سبع سماوات» از آن کف هفت آسمان آفرید، بر طبق عقیده فلکیات قدیم (بطلیموس) بوده که در آن زمان شهرت داشته است، بنابراین تنها به زبان و خطاب آن زمان بوده که سخن از هفت آسمان به میان آمده است، و چنانچه امیر علیه السلام در این زمان مىبود به مقتضاى حال، خطاب و فهم این عصر ما سخن مىراند.
5. این که فرمود: آسمانها را بدون ستون و میخ سر پا داشت، به عقیده بسیارى از مفسران ونهج البلاغه پژوهان اشاره استبه قانون جاذبهى عمومى «نیوتون» .
6. مادهى نخستین زمین و آسمان (آب، هوا، دود، بخار، گاز و جرم) آیا از چیزى گرفته شده و پیش مادهاى داشته یا مادهى قبلى در کار نبوده و نو پدید بودهاند؟
از آیات قرآن چنین استفاده مىشود که ماده پیشین وجود نداشته و سرچشمهاى در کار نبوده است، قرآن مىفرماید: «بدیع السموات والارض...» : «او نوپدید آورندهى آسمانها و زمین است» .
واژه پژوهان معتقدند واژه «بدع» ، «ابداع» ، «بدیع» هرگاه دربارهى افعال خداوند استعمال گردند به معناى پدید آورندهى شىء استبدون ابزار و آلت، و بدون ماده پیشین و بدون زمان و مکان، و این ویژگىها تنها از آن خداوند است.
این در حالى است که خداوند در قرآن مجید به کرات خود را «خالق» و آفرینندهى آسمانها، زمین و انسان خوانده است، بنابراین واژه «خلق» به «بدع» و «خالق به مبدع» بر مىگردد، یعنى در خلقت آسمان، زمین و انسان ماده قبلى در کار نبوده است، چرا که اصل انسان به خاک و زمین برمىگردد، گرچه این واژه (خلق) در بسیارى دیگر جاها به معناى آفرینش چیزى از چیز دیگر است.
قرآن این نکته را خاطر نشان کافران ساخته که انسان از هیچ (عدم محض) آفریده شده است:
«ام خلقوا من غیر شىء ام هم الخالقون ام خلقوا السموات والارض...» .
«آیا از هیچ خلق شدهاند یا آن که خود خالق خویشاند، یا آسمانها و زمین را آفریدند؟» .
خلقت از هیچ همان آفرینش بدون مادهى قبلى است.
از این آیات چند امر به دست مىآید:
1. آفرینش نخستین از عدم بوده و ماده قبلى وجود نداشته است.
2. جهان ماده سابقه و پیشینهى نیستى داشته وحادث است نه قدیم، ما این دو مطلب را از کلمات امام امیرالمؤمنین علیه السلام نیز استفاده مىکنیم:
الف) «ذلک مبتدع الخلق و وارثه، و اله الخلق و رازقه» : او است آفریننده و اختراع کنندهى خلایق بدون سابقه و مانند (به وجود آورندهى هستى از عدم و نیستى) و پس از فنا وارث ایشان است، او است معبود خلایق و روزى دهندهى آنان.
«الذى ابتدع الخلق على غیر مثال امتثله، ولا مقدار اهتدى علیه من خالق معهود کان قبله» : او استخداوندى که خلایق را بیافرید بدون ماده، و مثال و صورتى که از آن اقتباس نموده و مانند آن آفریده باشد و بى سنجش و اندازهاى که از خالق و معبودى پیش از خود پیروى کرده باشد.
«لم یخلق الاشیاء من اصول ازلیة ولا من اوائل ابدیة، بل خلق ما خلق فاقام حده، وصور ما صور فاحسن صورته»
اشیاء را از روى اصول و مبادى و نمونه ازلى و ابدى نیافرید (چون آفرینش او مبدیى نداشته) بلکه (بى نمونه و مبدا و ماده و به محض اراده) آفرید آنچه را آفرید و حدش را تعیین نمود، و به آنچه ایجاد فرمود صورت و شکل داد و صورت آن را نیکو و مناسب گردانید.
ب) امیرالمؤمنین علیه السلام دربارهى حدوث جهان خلقت مىفرماید:
«الحمد لله الدال على وجوده بخلقه، وبمحدث خلقه على ازلیته» .
«سپاس خدایى را سزاست که به وسیلهى آفریدههایش بر وجود و هستى خویش راهنما است (زیرا هر مخلوقى ممکن است و ممکن به خودى خود داراى هستى نمىگردد، پس او را آفریدهاى مىباشد.) و به حدوث و نو پیدا شدن آفریدههایش بر ازلى بودن و ابتدا نداشتن خود دلیل است» .
امیرالمؤمنین علیه السلام همین برهان حدوث و نوپدیدار شدن مخلوقات را دلیل بر قدیم بودن خدا و حدوث اشیا را برهان بر وجود او شمرده مىفرماید:
«الحمد لله الدال على قدمه بحدوث خلقه وبحدوث خلقه على وجوده» . «سپاس خداوندى را سزاست که حدوث خلق دال بر قدیم بودن و وجود او است» .
بنابراین «قدیم» تنها او است و غیر او هر چه باشد حادث است و پیشینهى عدم دارد.
با این بیان فرضیهاى که مىگفت: جهان نه آغاز دارد نه پایان، ازلى و ابدى است، و زمان و فضا پیوسته بدون تغییر خواهند بود، به طور کلى بى اساس مىگردد و تئورى «جهان یکنواخت» که از «بوندى» «گولد» و «هویل» پیشنهاد شده بود نمىتواند کارامد باشد وپیدایش جهان را تفسیر نماید.
نوشته شده توسط : مهدی افضلی
نظرات دیگران [ نظر]